تعطیلی برخی کتابفروشیها
هیچ کس با ازدیاد مکنت، رشد مالی و معیشتی فردی در هر شغلی مخالفت ندارد. کسی با سفر خارج و تفریحات سالم دشمنی نمیکند. سخن این است که همه باید در آنچه میگویند، صادق باشند. اگر ناشری به خاطر پایبند نبودن به مرام و قرار، پول مولف را نمی دهد و او را خون جگر میکند، نباید تقصیر را متوجه روند ممیزی بیندازد که آنها مانع چاپ کتاب شدهاند.
سرویس فرهنگی «تابناک» ـ چندی است، برخی ناشران برخوردار از حاتم بخشیهای دولت پیش که به یاری گسیل و بسط ادبیات روشنفکرانه برای خود به اصطلاح اعتباری به دست آورده و به یمن مواهب ریز و درشت و پنهان و آشکار آن دوران و در پروسهای کوتاه به سرمایههای میلیاردی دست یافتند، از ادامه فعالیت در حوزه نشر دلزده شده و برای تنوع، عرصههایی چون خرید و فروش ملک و زمین، بساز و بفروشی و... را برای ادامه فعالیت تاکنون فرهنگی شان میآزمایند؛ البته دور از چشم همکاران و همفکران خود و با ظاهری آمیخته با ریا.
این افراد که روز و شب دغدغه فرهنگ و آزادی بیان رهایشان نمی کند، در ازای خبرسازیهایی که برخی عوامل مطبوعاتی ـ رسانهای در درون و بیرون از کشور برایشان فراهم میسازند، رندانه سکوت میکنند و موذیانه مهر تأیید بر آن میزنند و البته با کمی تا قسمتی پز روشنفکرانه، گویی هر چه دارند، از پر قنداق دارند و ریالی از بودجه بیت المال در اموالشان یافت نمیشود، از خسران و غبن مالی میگویند که اگر این سرمایه را در جایی دیگر به کار گرفته بودند، الان چه بودند، چه نبودند!
برای تنویر اذهان خوانندگان محترم و دلسوزان منصف حوزه فرهنگ، پرده را برای مدت کوتاهی کنار زده تا ماهیت این افراد ـ که این روزها چه دلها که برایشان کباب نمیشود ـ روشن شود.
بنا بر این گزارش، بیشتر این قبیل ناشران، دارای سیاهه بلند بالایی از کمک های ریز و درشت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به ویژه در دولت اصلاحات هستند. این خادمان واقعی فرهنگ! به لطایف الحیل و همواره با مسئولین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مانند معاونت فرهنگی وقت ـ که اکنون سر در آخور بریتانیا دارد ـ مراوده داشتند. که اگر نجابت مسئولین کنونی ارشاد مانع نشود، جا دارد کمکهای بلاعوض این مدافعان آزادی بیحد و حصر بیان! را منتشر نمایند تا با یک حساب سر انگشتی، معلوم شود این بخششها، ناز شصت چه شاهکارهایی از این افراد بوده است، جز گسترش تفکرات و اندیشه های سکولار و ضد دینی.
بنابراین، مناسب است خواننده فهیم چرتکه بیندازد که اگر ناشر خدومی تا اواخر دهه شصت تنها یک باب آپارتمان هفتاد متری داشته، چگونه هم اکنون افزون بر یک ساختمان بلند مرتبه در خیابان کریم خان، انواع و اقسام ساختمانهای اداری و تجاری، ملک، مغازه و ویلا در شمال و جنوب و سرمایه گذاری در خارج از کشور را داراست؟!
بسیاری از این ناشران فرهنگ دوست! که شبها از دغدغه اهالی فرهنگ خوابشان نمیبرد، ناچارند برای رهایی از این رنج، گاهی به مالزی بروند و با حیوانات اهلی، وحشی و موذی عکس بگیرند؛ گاه برای فرار از سموم فرهنگ غرب، مارهای غیر سمی را در گردن بیاویزند، به سواحل مرجانی در گوشه و کنار دنیا بروند و اندکی جت اسکی برانند، در گوشه دنج ویلاهای شخصی خود با دلبرکان غمگین، دلربایی کنند، برای رهایی از بار سنگین ایرادات ارشاد به کتابهایشان رحل اقامت در دیار یانکیها بیفکنند و برای رضای فرهنگ، مهر گرین کارت بر پیشانی بزنند، چرا که در این چند سال، شب و روز از غصه مولفان و مترجمان خود خواب به چشم نداشتهاند.
این سلوک خادمان واقعی و مستقل نشر برای کاستن از گرفتاریهای سانسور و جستن راهی برای رفع غصه تنگناهای مالی مولفان همکار خود است که اتفاقاً به خاطر مشکلات مالی! این افراد، به آن دچارند.
از سوی دیگر، برخی از این ناشران محترم! افرادی دورو و دغل بازند؛ یکی از آنها که مدتها سردمدار حوزه نشر بود و هنوز نمیتواند باور داشته باشد که بستر نشر جای افرادی دورو و دغل نیست، همیشه امیال خود را با رفتارهای دوگانه پیش برده است، حتی در استفاده از نام و فامیلی خود نیز متناسب با شرایط عمل می کند؛ برای نمونه در نامه ارسالی به وزارت ارشاد، پسوند و پیشوند مذهبی نام خود را درشت نوشته، ولی در جمع دوستان ضدامپریالیست! خود، تنها و فامیلش بسنده میکند.
این جناب مدافع آزادی بیان و دشمن سانسور، زمانی که با کمک های گسترده و جانانه دولت پیشین، توانست ساختمان بزرگی در کریم خان بخرد، حاضر نشد در مراسم افتتاح، هیچ مدیری از وزارت ارشاد را دعوت کند، چرا که به زعم ایشان، «اگر از حاکمیت نمایندهای در این مراسم باشد، رفقا می رنجند.» قابل توجه اصغرخان رمضانپور که برای دنیای این افراد چه جهنمی برای خود آماده ساخته است!
یا ناشر خدوم دیگری که اتفاقاً روزی با انگیزه انقلابی و عزم برای پاکسازی حوزه نشر از عناصر طاغوت وارد این عرصه شد، اما به جایی رسید که کاش اکنون می شد پردهای ازعملکرد فعلی ایشان را برشمرد تا میزان دو رویی این عاشق فرهنگ و ادبیات! بهتر معلوم شود.
ناگفته نماند، در حوزه نشر ایران مردان و زنان زحمتکشی حضور دارند که سوای سمتگیری سیاسیشان، با زحمت و رنج ره میپویند و برای همه قابل احترام هستند و در راه بالا بردن فرهنگ و اندیشه کشور تلاش میکنند. برخی از این انسانهای دود چراغ خورده، به رغم تمکن، از پیشینه مالی روشنی برخوردارند. کسانی که هنوز هم بی ادا و اطوار همانند قدیم، ساعتهای طولانی پشت پیشخوان مینشینند و کتاب میفروشند و با دستان خود، پول از مشتری میگیرند، کم نیستند؛ گو این که در هر مرتبه مالی باشند. ناشران جوان، پرکار و زحمت کشی که گمنام در گوشه و کنار این کشور پهناور، به نشر فرهنگ و تعالی جامعه میاندیشند و از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند، فراوانند. بیگمان منظور این نوشته آنان نیستند.
هیچ کس با ازدیاد مکنت، رشد مالی و معیشتی فردی در هر شغلی مخالفت ندارد. کسی با سفر خارج و تفریحات سالم دشمنی نمیورزد. سخن این است که همه باید در آنچه میگویند صادق باشند. اگر ناشری به خاطر طمع و زیاده خواهی می خواهد بر ثروت و مکنت خود بیفزاید، نباید گناه را بر گردن شرایط و بحران و از این قبیل بهانههای پوچ و تهی بگذارد، چرا که در همین شرایط ـ به زعم آنان دشوار ـ ناشران فراوانی مشغول فعالیت هستند.
اگر ناشری به خاطر پایبند نبودن به مرام و قرار، پول مولف را نمی دهد و او را خون جگر میکند، نباید تقصیر را متوجه روند ممیزی بیندازد که آنها مانع چاپ کتاب شدهاند. او ضمنا باید به مولف بگوید: «از قِبَل کمک های ارشاد، من از یک زیر پله فکستنی به میلیاردها تومان مال و اموال رسیدهام و دنبال فروش و تبدیل به احسن آن هستم.»
شایسته است ایشان دست کم از برخی ناشران بزرگ و معتبر درس بگیرند و رنج و شادی خود را با مولفان و شاعران و مترجمان همکار خود تقسیم کنند تا خداوند نیز بر روزی و اعتبار آنان بیفزاید.
مسأله دیگر آن که چرا در ازای این جوسازیهای مغرضانه عدهای سودجو و تعدادی روزنامهنویس، دستگاههای مسئول مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و اتحادیه ناشران سکوت کردهاند؟!
دست کم لازم است وزارت ارشاد، فهرست کمکهایی را که این افراد در سالیان پیش دریافت کرده اند منتشر نماید. جالب اینکه بسیاری از این مدافعان حریم نشر! که سخت سنگ حمایت از هم صنفیهای خود را به سینه میزنند، ماجرای کمکهای مورد اشاره را حتی از دوستان همفکر و همصنف خود نیز پنهان نگه میدارند.
از اخلاق به دور است که فردی از کیسه ملت شریف ایران ارتزاق کند و سنگ به اعتبار و منزلت دولت و نظام بکوبد، قرار نیست گرین کارت آمریکا بگیرد و تعطیلی نشر خود را به گردن نظام بیندازد.خود و تبارش را از قِبَل کمکهای نظام متنعم کند و بر خلاف رسم مروت همه آنها را به حساب ذهن حسابگر و به اصطلاح زرنگی خود بگذارد.
انتظار این است که اتحادیه ناشران ـ که هم اکنون مدیریت آن را ناشران خدوم و خوشنام در دست دارند ـ وضعیت واقعی این گونه ناشران را روشن سازند و با توضیحات خود از گسترش جوسازیها و مظلوم نماییهای منافقانه برخیشان جلوگیری کنند.
اگر اکنون این نهاد صنفی، اعتبار خود را ارج ننهند، شاید گستره این نوع رفتارهای دوگانه دامن آنان را نیز بگیرد.
در پایان، جا دارد هشداری به دوستان مطبوعاتی نیز داده شود. صرف ادعای یک ناشر یا یک عنصر فرهنگی، اعتبارآور نیست. فرصتطلبان در همه اقشار هستند. رسالت یک نهاد مطبوعاتی حرفهای و مستقل، ایجاب میکند که بدون حب و بغض و بر پایه واقعیات، موضوعی را بررسی کند.
میتوان با مراجعهای ساده به ارشاد یا نهادهای صنفی نشر و گفت وگو با بدنه ناشران، بخشهای مبهم خبری را رمزگشایی نمود. سراغ مولفان همکار با یک ناشر رفت و از میزان تعهدات ناشر مدعی اطلاعات به دست آورد؛ نکند خدای ناکرده برخی از همکاران مطبوعاتی با وعدههای برخی از ناشران مفتون شده و اعتبار حرفه ای خود را در مسلخ زیادخواهی آنان فدا سازند!
این افراد که روز و شب دغدغه فرهنگ و آزادی بیان رهایشان نمی کند، در ازای خبرسازیهایی که برخی عوامل مطبوعاتی ـ رسانهای در درون و بیرون از کشور برایشان فراهم میسازند، رندانه سکوت میکنند و موذیانه مهر تأیید بر آن میزنند و البته با کمی تا قسمتی پز روشنفکرانه، گویی هر چه دارند، از پر قنداق دارند و ریالی از بودجه بیت المال در اموالشان یافت نمیشود، از خسران و غبن مالی میگویند که اگر این سرمایه را در جایی دیگر به کار گرفته بودند، الان چه بودند، چه نبودند!
برای تنویر اذهان خوانندگان محترم و دلسوزان منصف حوزه فرهنگ، پرده را برای مدت کوتاهی کنار زده تا ماهیت این افراد ـ که این روزها چه دلها که برایشان کباب نمیشود ـ روشن شود.
بنا بر این گزارش، بیشتر این قبیل ناشران، دارای سیاهه بلند بالایی از کمک های ریز و درشت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به ویژه در دولت اصلاحات هستند. این خادمان واقعی فرهنگ! به لطایف الحیل و همواره با مسئولین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مانند معاونت فرهنگی وقت ـ که اکنون سر در آخور بریتانیا دارد ـ مراوده داشتند. که اگر نجابت مسئولین کنونی ارشاد مانع نشود، جا دارد کمکهای بلاعوض این مدافعان آزادی بیحد و حصر بیان! را منتشر نمایند تا با یک حساب سر انگشتی، معلوم شود این بخششها، ناز شصت چه شاهکارهایی از این افراد بوده است، جز گسترش تفکرات و اندیشه های سکولار و ضد دینی.
بنابراین، مناسب است خواننده فهیم چرتکه بیندازد که اگر ناشر خدومی تا اواخر دهه شصت تنها یک باب آپارتمان هفتاد متری داشته، چگونه هم اکنون افزون بر یک ساختمان بلند مرتبه در خیابان کریم خان، انواع و اقسام ساختمانهای اداری و تجاری، ملک، مغازه و ویلا در شمال و جنوب و سرمایه گذاری در خارج از کشور را داراست؟!
بسیاری از این ناشران فرهنگ دوست! که شبها از دغدغه اهالی فرهنگ خوابشان نمیبرد، ناچارند برای رهایی از این رنج، گاهی به مالزی بروند و با حیوانات اهلی، وحشی و موذی عکس بگیرند؛ گاه برای فرار از سموم فرهنگ غرب، مارهای غیر سمی را در گردن بیاویزند، به سواحل مرجانی در گوشه و کنار دنیا بروند و اندکی جت اسکی برانند، در گوشه دنج ویلاهای شخصی خود با دلبرکان غمگین، دلربایی کنند، برای رهایی از بار سنگین ایرادات ارشاد به کتابهایشان رحل اقامت در دیار یانکیها بیفکنند و برای رضای فرهنگ، مهر گرین کارت بر پیشانی بزنند، چرا که در این چند سال، شب و روز از غصه مولفان و مترجمان خود خواب به چشم نداشتهاند.
این سلوک خادمان واقعی و مستقل نشر برای کاستن از گرفتاریهای سانسور و جستن راهی برای رفع غصه تنگناهای مالی مولفان همکار خود است که اتفاقاً به خاطر مشکلات مالی! این افراد، به آن دچارند.
از سوی دیگر، برخی از این ناشران محترم! افرادی دورو و دغل بازند؛ یکی از آنها که مدتها سردمدار حوزه نشر بود و هنوز نمیتواند باور داشته باشد که بستر نشر جای افرادی دورو و دغل نیست، همیشه امیال خود را با رفتارهای دوگانه پیش برده است، حتی در استفاده از نام و فامیلی خود نیز متناسب با شرایط عمل می کند؛ برای نمونه در نامه ارسالی به وزارت ارشاد، پسوند و پیشوند مذهبی نام خود را درشت نوشته، ولی در جمع دوستان ضدامپریالیست! خود، تنها و فامیلش بسنده میکند.
این جناب مدافع آزادی بیان و دشمن سانسور، زمانی که با کمک های گسترده و جانانه دولت پیشین، توانست ساختمان بزرگی در کریم خان بخرد، حاضر نشد در مراسم افتتاح، هیچ مدیری از وزارت ارشاد را دعوت کند، چرا که به زعم ایشان، «اگر از حاکمیت نمایندهای در این مراسم باشد، رفقا می رنجند.» قابل توجه اصغرخان رمضانپور که برای دنیای این افراد چه جهنمی برای خود آماده ساخته است!
یا ناشر خدوم دیگری که اتفاقاً روزی با انگیزه انقلابی و عزم برای پاکسازی حوزه نشر از عناصر طاغوت وارد این عرصه شد، اما به جایی رسید که کاش اکنون می شد پردهای ازعملکرد فعلی ایشان را برشمرد تا میزان دو رویی این عاشق فرهنگ و ادبیات! بهتر معلوم شود.
ناگفته نماند، در حوزه نشر ایران مردان و زنان زحمتکشی حضور دارند که سوای سمتگیری سیاسیشان، با زحمت و رنج ره میپویند و برای همه قابل احترام هستند و در راه بالا بردن فرهنگ و اندیشه کشور تلاش میکنند. برخی از این انسانهای دود چراغ خورده، به رغم تمکن، از پیشینه مالی روشنی برخوردارند. کسانی که هنوز هم بی ادا و اطوار همانند قدیم، ساعتهای طولانی پشت پیشخوان مینشینند و کتاب میفروشند و با دستان خود، پول از مشتری میگیرند، کم نیستند؛ گو این که در هر مرتبه مالی باشند. ناشران جوان، پرکار و زحمت کشی که گمنام در گوشه و کنار این کشور پهناور، به نشر فرهنگ و تعالی جامعه میاندیشند و از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند، فراوانند. بیگمان منظور این نوشته آنان نیستند.
هیچ کس با ازدیاد مکنت، رشد مالی و معیشتی فردی در هر شغلی مخالفت ندارد. کسی با سفر خارج و تفریحات سالم دشمنی نمیورزد. سخن این است که همه باید در آنچه میگویند صادق باشند. اگر ناشری به خاطر طمع و زیاده خواهی می خواهد بر ثروت و مکنت خود بیفزاید، نباید گناه را بر گردن شرایط و بحران و از این قبیل بهانههای پوچ و تهی بگذارد، چرا که در همین شرایط ـ به زعم آنان دشوار ـ ناشران فراوانی مشغول فعالیت هستند.
اگر ناشری به خاطر پایبند نبودن به مرام و قرار، پول مولف را نمی دهد و او را خون جگر میکند، نباید تقصیر را متوجه روند ممیزی بیندازد که آنها مانع چاپ کتاب شدهاند. او ضمنا باید به مولف بگوید: «از قِبَل کمک های ارشاد، من از یک زیر پله فکستنی به میلیاردها تومان مال و اموال رسیدهام و دنبال فروش و تبدیل به احسن آن هستم.»
شایسته است ایشان دست کم از برخی ناشران بزرگ و معتبر درس بگیرند و رنج و شادی خود را با مولفان و شاعران و مترجمان همکار خود تقسیم کنند تا خداوند نیز بر روزی و اعتبار آنان بیفزاید.
مسأله دیگر آن که چرا در ازای این جوسازیهای مغرضانه عدهای سودجو و تعدادی روزنامهنویس، دستگاههای مسئول مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و اتحادیه ناشران سکوت کردهاند؟!
دست کم لازم است وزارت ارشاد، فهرست کمکهایی را که این افراد در سالیان پیش دریافت کرده اند منتشر نماید. جالب اینکه بسیاری از این مدافعان حریم نشر! که سخت سنگ حمایت از هم صنفیهای خود را به سینه میزنند، ماجرای کمکهای مورد اشاره را حتی از دوستان همفکر و همصنف خود نیز پنهان نگه میدارند.
از اخلاق به دور است که فردی از کیسه ملت شریف ایران ارتزاق کند و سنگ به اعتبار و منزلت دولت و نظام بکوبد، قرار نیست گرین کارت آمریکا بگیرد و تعطیلی نشر خود را به گردن نظام بیندازد.خود و تبارش را از قِبَل کمکهای نظام متنعم کند و بر خلاف رسم مروت همه آنها را به حساب ذهن حسابگر و به اصطلاح زرنگی خود بگذارد.
انتظار این است که اتحادیه ناشران ـ که هم اکنون مدیریت آن را ناشران خدوم و خوشنام در دست دارند ـ وضعیت واقعی این گونه ناشران را روشن سازند و با توضیحات خود از گسترش جوسازیها و مظلوم نماییهای منافقانه برخیشان جلوگیری کنند.
اگر اکنون این نهاد صنفی، اعتبار خود را ارج ننهند، شاید گستره این نوع رفتارهای دوگانه دامن آنان را نیز بگیرد.
در پایان، جا دارد هشداری به دوستان مطبوعاتی نیز داده شود. صرف ادعای یک ناشر یا یک عنصر فرهنگی، اعتبارآور نیست. فرصتطلبان در همه اقشار هستند. رسالت یک نهاد مطبوعاتی حرفهای و مستقل، ایجاب میکند که بدون حب و بغض و بر پایه واقعیات، موضوعی را بررسی کند.
میتوان با مراجعهای ساده به ارشاد یا نهادهای صنفی نشر و گفت وگو با بدنه ناشران، بخشهای مبهم خبری را رمزگشایی نمود. سراغ مولفان همکار با یک ناشر رفت و از میزان تعهدات ناشر مدعی اطلاعات به دست آورد؛ نکند خدای ناکرده برخی از همکاران مطبوعاتی با وعدههای برخی از ناشران مفتون شده و اعتبار حرفه ای خود را در مسلخ زیادخواهی آنان فدا سازند!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۹ ساعت 22:29 توسط
|
انتشارات زانكو در سال 1388 رسماً فعاليت خود را در شهرستان بوكان آغاز كرد.